الان بعد از حدودن 7 يا 8 ماه دارم به حرفت فك ميكنم. نه كه اون وقت فكر نكرده باشما اما الان ميفهمم كه راس ميگفتي خيلي هم زياد. ما بهش حق انتخاب داديم اما اووون ميخواست كاتبي بازي درآره!
دوست داشتم همون بادي ك داشت مياومد، مقنه ام و بندازه بعد بپيچه تو موهامو بعد بره تو مانتوم. دوست داشتم بعد از مدتها احساس سبكي كنم. مثه وقتي ك رو آب شناوري.
یکشنبه، شهریور ۲۱
قایق های نجات که رسیدند سرمان را زیر آب بردیم ما غرق شدیم ما دریا را دوست داشتیم
حس میکردم از اینکه مرا متهم کرده کمی ناراحت است.اما باید بهش حق میدادم.چون تنها چیزی که برایش مانده بود ، زندگی بود.آدم ها بیش از هرچیزی به زندگی چسبیده اند و شنیدن این حرف وقتی بامزه میشود که به تمام ِ چیزهای قشنگی که در این دنیا هست فکر کنیم.