یکشنبه، شهریور ۵

ناگهان یک پست



روش نوشته بود:
برای درخت زیبا ی من.



پنجشنبه، مهر ۸

بلاخره





دارم با خودم كلنجار ميرم.
دلم نمي آد كه نه ،
دلم نميخواد.
ولي خوب فعلن ،
اين ميشه تو ذهنم.



آيا مايليد اين وبلاگ را حذف كنيد؟
بلي







دوشنبه، مهر ۵

دق ِ‌دلي






هي آقايي كه امشب حول و حوش 8 داشتي با
دمپايي كه تو پات بود و هدفوني كه تو گوشت بود
از چراغ قرمز رد ميشدي،
منم ميتونسم رد شم ،اما نشدم.
خوب؟




شنبه، مهر ۳

امروز







فك كنم تا حالا اولين روز ِ‌به اين بدي نداشتم.
كاش....





شنبه، شهریور ۲۷

بهتر شد




الان بعد از حدودن 7 يا 8 ماه
دارم به حرفت فك ميكنم.
نه كه اون وقت فكر نكرده باشما اما الان
ميفهمم كه راس ميگفتي
خيلي هم زياد.
ما بهش حق انتخاب داديم
اما اووون ميخواست كاتبي بازي درآره!







پنجشنبه، شهریور ۲۵

امروز







دوست داشتم همون بادي ك داشت مياومد،
مقنه ام و بندازه
بعد بپيچه تو موهامو
بعد بره تو مانتوم.
دوست داشتم بعد از مدتها احساس سبكي كنم.
مثه وقتي ك رو آب شناوري.




یکشنبه، شهریور ۲۱




قایق های نجات که رسیدند
سرمان را زیر آب بردیم
ما غرق شدیم
ما دریا را دوست داشتیم


فرید احمدی




جمعه، شهریور ۱۲

حقیقت

.
.
.
.
.
باید قبول کنیم هیچ کس ایده آل نیست
حتا یه ایده آلیست.
.
.
.
.
.

سه‌شنبه، شهریور ۲

اونروز

.
برام عجیبه ، آدم ها رو به خودش وابسته میکنه،
بعد یکی یکی می رنجونتشون که ا زندگیش برن بیروون.
بعد ک رفتن غصه میخوره و میشن باسش عزیز.
هنو باسم جا نیوفتاده باسم.
.

پنجشنبه، تیر ۳۱

اونروز

دعای گوشه نشینان گیراست