skip to main
|
skip to sidebar
درخت
بدون شرح
جمعه، آبان ۱
صدا ی باد می آید
مرد از صدا ها فراری بود
از صدای باد
برگ های خشک ِ روی زمین
از صدای پرواز پرندگان
فراری بود از صدا
و پناه آورد به زیر ِدرخت
آنجا ساکت بود
پس تا ابد آنجا ماند
و آنجا مُرد
و شد خاکِ درخت
این آرزویش بود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
من
Qazal
مشاهده نمایه کامل من
مرور می کنم
گر حکم شود که مست گیرند
در شهر هر آنکه هست گیرند
به یاد نمی آرم
قبلن ها
◄
2012
(1)
◄
اوت
(1)
◄
2010
(195)
◄
سپتامبر
(7)
◄
اوت
(1)
◄
ژوئیهٔ
(8)
◄
ژوئن
(17)
◄
مهٔ
(14)
◄
آوریل
(19)
◄
مارس
(34)
◄
فوریهٔ
(44)
◄
ژانویهٔ
(51)
▼
2009
(83)
◄
دسامبر
(45)
◄
نوامبر
(26)
▼
اکتبر
(12)
بند ِ دوازدهم
بند ِ یازدهم
نامه
اُردو
بارووون
هدیه
آدمک
بندِ پنج
بند ِ چهارم
شروع راحَت پایان ِ خوش
بند ِ دوم
صدا ی باد می آید
برگ های خوانده شده
حس میکردم از اینکه مرا متهم کرده کمی ناراحت است.اما باید بهش حق میدادم.چون تنها چیزی که برایش مانده بود ، زندگی بود.آدم ها بیش از هرچیزی به زندگی چسبیده اند و شنیدن این حرف وقتی بامزه میشود که به تمام ِ چیزهای قشنگی که در این دنیا هست فکر کنیم.
زندگی در پیش رو - رومن گاری
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر