جنگ را خیلی ساده شروع کرد ، و بعد ادامه داد ، آنقدر که از خستگی جیغ زد اما باز هم غرور ِ لعنتی اجازه ی تَرک جنگ را نمی داد ، او در جنگ جان داد ، جنگ با خودش
حس میکردم از اینکه مرا متهم کرده کمی ناراحت است.اما باید بهش حق میدادم.چون تنها چیزی که برایش مانده بود ، زندگی بود.آدم ها بیش از هرچیزی به زندگی چسبیده اند و شنیدن این حرف وقتی بامزه میشود که به تمام ِ چیزهای قشنگی که در این دنیا هست فکر کنیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر