مَرد ساخت برایش آنچه می خواست
و هدیه اش کرد در تولدش
پس دختر گرفت و وقتی فهمید چیست
از خوشی فریاد زد
خواست بپرد بغل مرد
اما او رفته بود
مرد ساخته بود برایش
یک سوت با چوب
و هدیه اش کرد در تولدش
پس دختر گرفت و وقتی فهمید چیست
از خوشی فریاد زد
خواست بپرد بغل مرد
اما او رفته بود
مرد ساخته بود برایش
یک سوت با چوب

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر