یکشنبه، آذر ۸

بند ِ بی فکری



مونده بود تو چند راهی
پشت سزشو که نگاه می کرد سراسر دلهره و اشتباه
و جلوی رویش ...

شک و تردید.

آنقدر ترسید، که تا ابد
- تا همین حالا -
موند همون جا که بود.



شنبه، آذر ۷

انقدرا هم سخت نیس حرف زدن


خیلی بامزه اس،
نمی گه حرفی رو که می خواد ،
بعد انتظار داره همه بدونن،
که چی می خواد.


جمعه، آذر ۶

احساسی ناشی از نا عدالتی ...


دیروز بود اینها :

امروز خیلی هوای یکی رو کردم که فقط عکش و دیدم
و یه بار از دور.
احساس کردم کلی جاش خالیه.
جای بابا اژه ای،

خیلی خالیه.



بی فکر



آدم از کسایی ضربه می خوره که
اصلن انتظارشو نداره ...

خودشم می دونست ...


سه‌شنبه، آذر ۳

باب ِ مفاعله

اشتباهات ِ گذشته وقتی به یاد می آد ،
از خودم بدم می آد.
با اینکه می دونم...
نه هیچی نمی دونم.

بند ِ سی و سوم


هوا امروز گرم تره


دوشنبه، آذر ۲

یاد بود



خاطرات ،
قدرتمند ترین نیروی جهان اند ،
به شرط آنکه از یاد نرفته باشند.


یکشنبه، آذر ۱

بند ِ سی و یکم



تمام می شود در نقطه ای دور
و در کسری از ثانیه


پنجشنبه، آبان ۲۸

بند ِ سی وم


مسخره است اما
تو خیابون به هر بچه ای
لبخند میزنم فرار می کنه.

سه‌شنبه، آبان ۲۶

تنوع


هوا را بویید.

همین باعث شد بفهمد که باید چه کند،

درخت ان را دنبال کرد تا شاید برسد

نه ، دیگر خسته شده بود پس مُرد.

هِه، چه موجود ِ زود خسته شونده ای.

احساسات ِ ثانیه ای

عین ِ یه باد که می وزه و همه ی خاک ها رو می بره ،
تمام امید ها را در کسری از زمان ، با خودش بُرد.

دوشنبه، آبان ۲۵

اخوان ثالث




هیچ همچون پوچ عالی نیست...




گند خورد ...

فقط باید چشّ هامو ببندم و با صدای بلند
-نه به کسی به خودم-
بگم:
همه چی عالـــــــــــــیه ، همه چی.



یکشنبه، آبان ۲۴

بند ِ بیست و پنجم

انگار قراره نشه
و
چیزی که قراره نشه حکمن نمی شه.

جالبه ها ...


بعضی ها بعد از این که یه کاره اشتباهی میکنن خودشون میفهمن
اما بعضی ها اینم نمی فهمن.


شنبه، آبان ۲۳

چهارشنبه، آبان ۲۰

...

او زندگی اش را نابود نکرد
تنها کاری کرد که
بقیه جرئت اش را ندارند

بند ِ بیست و یکم

هیچ کسی ، هیچ کسی رو به جا نمی آره

اگه ندیده بودم
باورم نمی شد

دوشنبه، آبان ۱۸

فرامُشی

انگار فراموش کرده
آره فراموش کرده
و این مشکل ِ او نیست
منم که توانایی ِ فرامووش کردن را ندارم

دائم تکرار می کنم مبادا از یادم برود

شنبه، آبان ۱۶

بند ِ نوزدهم

بی رحمانه ، بی رحم است ، بود.

بدون حدّ

جمعه، آبان ۱۵

یک بیماری ِ همه گیر

همه دچارش شدن
روزمرگی که شاخ و دم نداره

پنجشنبه، آبان ۱۴

آدم از غرور می لرزه
اینهمه آدم؟
و از تنفر دندوناشو به هم فشار می ده
آخه نشسّن لب ِ جوب و صاف صاف زل زدن
تو چشه آدمایی که همین یه ساعت پیش
برادرا و خواهرا و بچه هاشون با باتوم می زدن
بعد انتظار دارن بری و تشکر هم بکنی ازشون

خوب انتظار ِ بی خودی دارن

سه‌شنبه، آبان ۱۲

باد

باد می آید
و حتا باران را
نیز با خودش می برد


و می کوبد با تمام قدرت
بر زمین

بند ِ پانزدهم


یادمان رفت تمام ِ آنچه بودیم
و حال هستیم تمام آنچه نبودیم

دوشنبه، آبان ۱۱

خنده بر هر درد ِ بی درمان دواست


جدیدا از خیلی چیزایی که بعضی ها غش می کنن از خنده ،
خند َم نمی گیره
آخه واقعا دماغ ِ اون آقا ِ چه خنده ای داره؟

یکشنبه، آبان ۱۰

گریه ی شیرین

آدم فقط می تونه
به گریه ی از رو شادی ِِ یه نفر
لبخند بزنه