, اشک ،تها اشک
بهترین موجودی ِ هر آدم،
و تنها اشک بود مرهم ِ زخم هایم.
***
آنقدر فاصله هست این میان
که دلم می خواد بیفتم پایین
تا دیگه نفهمم چی هست
و چی شد
و چی بود
اِنقدر دلم می خواد خفه شه
که دیگه نمی تونم جلوی خودمو برای قولی که دادم،
بگیرم.
انقدر تنهایی توی خیابونا گریه کردم
که دلم می خواد -می خواست-
روی پله ی اون خونه هِ
بشینم و ...
چقدر حال داد همه ی اون کارا
حتا اووون حرص خوردنا
و چقدر این آهنگ
دلپذیر است
***
حتا به فکرشم نرسید
ما هیچ وظیفه ای نداریم
و فقط برا حوص ِ اون این همه سختی کشیدیم
و وقتی گفت :
شما باید کمکم کنید
نفهمید که هیچ بایدی وجود نداره
و ما کمکش کردیم
و در عوض ، در عوض ِ غصه ای که از غصه اش خوردیم
ما را سرزنش کرد
و عدالت را به حد ِ اعلا رسند !
و دل ِ مار را شکست.
تنها خوبی اش این بود که ،
ما با هم دوست شدیم ،
و من یک دوست ِ تازه دارم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر