اولش من و اون خیلی با هم فرق داشتیم ،
من می رفتم و پشتش قایم می شدم،
بعد کم کم یکی شدیم ،
من و اون عین هم شدیم ،
دیگه من نمی رفتم و پشتش قایم نمی شدم ،
اما اون گاهی می اومد ،
وقتایی که از گذشته اش خجالت می کشید ،
من کمتر پیش می اومد ،
بعد کم کم گذاشتمش کنار ،
فقط من موندم و من و گاهی اون ،
بعد کم کم تنهای تنها شدم ،
بعد وقتی خجالت می کشیدم هیچکی نبود پشتش قایم شم ،
می موندم بین ه یه عالم مشکل.
یکی دیگه از اونا پیدا کردم ،
این بار نیالودمش ،
این بار می تونستم تا ابد با هم باشیم ،
اما ازش دارم خسته می شم ،
پس دارم کم کم ازش دوووور می شم ،
بعد دوباره می مونیم من و من ،
و شاید من اونوقت یاد بگیرم که قول داده ام ،
و فرار نکنم.
آره ، شاید .

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر