لبخند زدم ، از ته ِته ِ قلبم ،
لبخند زد با چشای گشاد شده اش.
یه جورایی مجبوری لبخند زد که به دلم نشست.
تا حالا انقدر خوب کسی اداشو در نیاورده بود.
پ.ن : من مثله تو نیستم ، نمی تونم باشم ،
که وقتی ناراحتم لبخند بزنم تا بقیه خوشحال شن.
نمی تونم جدا.
بدون شرح
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر