قبلن ها با تو مثله اسلام رفتار می کردم ؛ روزی 5 مرتبه سجده ات می کردم تحمل می کردی الان با تو مثله مسیحیت رفتار می کنم ؛ هر یکشنبه یه ادای احترامی ازم متنفری
نمی دونم وقتی مثله بی خدا ها بشم - هیچ گاه - چه کار خواهی کرد.
حس میکردم از اینکه مرا متهم کرده کمی ناراحت است.اما باید بهش حق میدادم.چون تنها چیزی که برایش مانده بود ، زندگی بود.آدم ها بیش از هرچیزی به زندگی چسبیده اند و شنیدن این حرف وقتی بامزه میشود که به تمام ِ چیزهای قشنگی که در این دنیا هست فکر کنیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر