skip to main
|
skip to sidebar
درخت
بدون شرح
یکشنبه، دی ۱۳
بند ِ بی خیالی
بیشتر شرمنده ی خودمم ام
نه خواص و عوام
خودم و خودم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
من
Qazal
مشاهده نمایه کامل من
مرور می کنم
گر حکم شود که مست گیرند
در شهر هر آنکه هست گیرند
به یاد نمی آرم
قبلن ها
◄
2012
(1)
◄
اوت
(1)
▼
2010
(195)
◄
سپتامبر
(7)
◄
اوت
(1)
◄
ژوئیهٔ
(8)
◄
ژوئن
(17)
◄
مهٔ
(14)
◄
آوریل
(19)
◄
مارس
(34)
◄
فوریهٔ
(44)
▼
ژانویهٔ
(51)
...
گریه ام رو خوردم تا تو فک نکنی ضعیفم ، بدتر شد.
بند ِ سی و یکم
تعجب
اولین برف
بند ِ خستگی
امروز
...
آسمون امشب
جدی وقتی که خوابم می آد ، نباید هیچ کاری کنم جز خو...
مطابق با عرف جامعه...
بند ِ بیست و یکم
تا دو ماه دیگر
اینو اگه نگم دق می کنم ، حتما
بی عنوان
باز نشسته ها در اتوبوس
یاد آوری می کنم که قول داده ام ، هرچند عمل نمیکنم
بند ِ هفدهم
خیلی خوش گذشت ، که اذیتت کردم.
اونوقته که کارات درسته درست میشه
بند ِچهاردهم
بند ِ سیزدهم
اگه سرتو بگیری بالا و راه بری
روزی که شبش ماه کامل باشد
امروز - همین الان
بلاخره گفتم
بند هشتم
بند ِ هفتم
امشب - نهایت ِ آدم بودن
بند ِ ششم
چه می شه کرد
بند ِ چهارم
مرد ِ خسته
بند یکم
کلا - لبخند - خاطرات
بوی گلِ مریم می آمد
تو حوض ِ خونه ی ما
عجیب انگار در وجود من بود این
بند ِ خستگی
دیشب
بند ِ نود و چهار م
اسم
ترس
اندر لطایف مردی از جنس ِ شاهنامه
امروز - پاداش اتاق
بند ِ بی خیالی
بند ِ هشتاد و هشت
چند شب پیش - قبل از خواب
شرم به این می گن ، وای ...
من
بند ِ هشتاد و چهارم
◄
2009
(83)
◄
دسامبر
(45)
◄
نوامبر
(26)
◄
اکتبر
(12)
برگ های خوانده شده
حس میکردم از اینکه مرا متهم کرده کمی ناراحت است.اما باید بهش حق میدادم.چون تنها چیزی که برایش مانده بود ، زندگی بود.آدم ها بیش از هرچیزی به زندگی چسبیده اند و شنیدن این حرف وقتی بامزه میشود که به تمام ِ چیزهای قشنگی که در این دنیا هست فکر کنیم.
زندگی در پیش رو - رومن گاری
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر