skip to main
|
skip to sidebar
درخت
بدون شرح
دوشنبه، بهمن ۱۲
واقعن دلم می خواد
دلم می خواد بشینم ،
تمام ِ کتابام و که تا حالا نخوندم ،
از اون خوب خوبه
تا اون چرته
بخونم ،
نه خسته شم از خوندن
نه گشنم شه
نه درس داشته باشم
نه یکی هی بیاد تو اتقم
نه کسی اینجا باشه
خیلی خوب می شه اگه بشه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
من
Qazal
مشاهده نمایه کامل من
مرور می کنم
گر حکم شود که مست گیرند
در شهر هر آنکه هست گیرند
به یاد نمی آرم
قبلن ها
◄
2012
(1)
◄
اوت
(1)
▼
2010
(195)
◄
سپتامبر
(7)
◄
اوت
(1)
◄
ژوئیهٔ
(8)
◄
ژوئن
(17)
◄
مهٔ
(14)
◄
آوریل
(19)
◄
مارس
(34)
▼
فوریهٔ
(44)
بند ِ هفتاد و هشت
امروز
بند ِ سر سپردگی
میگه :
عدالت...هه...هه...
اونروز
هر چیزی یه بهایی داره
کفش ِمن
آقاه آواز خوان رو ی موتور
بند ِشصت و هشتم
بند ِ شصت و هشت
بند ِشصت و هفت
یاد بود
بند ِشصت و پنج ُ م
از ته ِعمق ِدلکم
لبخند می زنم
بند ِ شصت و دو
امروزانه
بند ِ شصت
دیشب
کودک
بلیز ِ پلیس ِ اسب ِ چوبی سوار
دل قوی دار چراغ ها بزودی خاموش می شن
بند ِ پنجاه و پنج
افتاده تو دستم بد جور - بخار ِشیشه
اندر لطایف دختر عمو
امروز
بند ِ پنجاه و یکم
بند ِ ماندگی
دو آدم جدا از هم
بند ِچهل و هشت
امروز
بند ِ چهل و شیش
چند شخصیتی
بند ِ چهل و سوم
یه پرده احساس
بند ِچهل و دوم
آخِــــــی...
بند ِ چهل
حقیقت
یاد بود
واقعن دلم می خواد
تو
زخم کهنه
◄
ژانویهٔ
(51)
◄
2009
(83)
◄
دسامبر
(45)
◄
نوامبر
(26)
◄
اکتبر
(12)
برگ های خوانده شده
حس میکردم از اینکه مرا متهم کرده کمی ناراحت است.اما باید بهش حق میدادم.چون تنها چیزی که برایش مانده بود ، زندگی بود.آدم ها بیش از هرچیزی به زندگی چسبیده اند و شنیدن این حرف وقتی بامزه میشود که به تمام ِ چیزهای قشنگی که در این دنیا هست فکر کنیم.
زندگی در پیش رو - رومن گاری
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر