skip to main
|
skip to sidebar
درخت
بدون شرح
یکشنبه، اسفند ۱۶
تا حالا کسی بت گفته بود که چقد بی انصافی؟
بده یه سری آدم
دونسته یا ندونسته
تنها مکانهای امن ِتو رو
نابود کنن
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
من
Qazal
مشاهده نمایه کامل من
مرور می کنم
گر حکم شود که مست گیرند
در شهر هر آنکه هست گیرند
به یاد نمی آرم
قبلن ها
◄
2012
(1)
◄
اوت
(1)
▼
2010
(195)
◄
سپتامبر
(7)
◄
اوت
(1)
◄
ژوئیهٔ
(8)
◄
ژوئن
(17)
◄
مهٔ
(14)
◄
آوریل
(19)
▼
مارس
(34)
و آنگاه که اعتمادم متزلزل شدتو برایم مردی.
شما ها!
ِِژانر
ماضی نقلی
تو مرا بزرگ کردی،حتا اگه خودتم ندونی.
دوباره چشه راسمبیخودیداره اشک میریزه.
بند ِششم
ببین پسر ِخوب
در خلاء موندن
عیدمون مبارک!
بند ِدوم
بند ِاول
بند ِِ آخر ِدومین درخت
یاد بود
فقط خوب ها
بند ِنود و هفتم
بند ِنود و ششم
:شما دو تا مثکه روراس نیسین؟!؟ - بند ِگیجی
تو آیینه
مصداق
بند ِنود و دو
تا کی بشه من یه سوال داشته باشم.
بند ِنود م
دیروز
خوش شانسی
تا حالا کسی بت گفته بود که چقد بی انصافی؟
سرو...
دوس داشتم امشب یه آشنا تو خیابون ببینم و بش لبخند ...
اینو می دونم که من نمی تونم
بند ِهشتاد و سوم
قدم زدن در خیابان برای پیدا کردن یه کتاب،هوووه.
روزگار ِ من
بلیز ِ سبز
پس چرا هرروز دوووور تر میشی؟
◄
فوریهٔ
(44)
◄
ژانویهٔ
(51)
◄
2009
(83)
◄
دسامبر
(45)
◄
نوامبر
(26)
◄
اکتبر
(12)
برگ های خوانده شده
حس میکردم از اینکه مرا متهم کرده کمی ناراحت است.اما باید بهش حق میدادم.چون تنها چیزی که برایش مانده بود ، زندگی بود.آدم ها بیش از هرچیزی به زندگی چسبیده اند و شنیدن این حرف وقتی بامزه میشود که به تمام ِ چیزهای قشنگی که در این دنیا هست فکر کنیم.
زندگی در پیش رو - رومن گاری
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر