دلم می خواس سرش فریاد کنم:
تا حالا شده به خاطره یکی که نبودنش زودتر
از بودن تو ه ،انقد گریه کنی که چشات بزنه بیروون؟
به خاطره یه آدم واقعی؟
نه حسین و علی و آدم که معلوم نیس بودن یا نه!
بعد پاشم اَ کلاس برم بیرون
پشت سرم درو بکوبم و برم.
اگه ترسو نبودم و اینکارا رو می کردم
اونوق کاملن بات روراست می بودم.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر