جمعه، اردیبهشت ۱۰

31








مرگ ، همیشه پر از شایعه است.







پ.ن : البت که همه چی نسبی ه.


سه‌شنبه، اردیبهشت ۷

30







شما عاشقه سایه ی ابرا که می افتن
رو کوه ا ،‌نیستین؟؟
جدن نیستین؟






شنبه، اردیبهشت ۴

29





تو
- شاید خودت ندونی-
تمام ِ‌آرامش منی.


- و تمام ِ‌ناآرامی هام -

کی میدونه ،
شاید اصن تو خود منی؟






چهارشنبه، اردیبهشت ۱

28






اگه مُرده باشی ،
من دیگه اون راز ِ‌مهم و
به کی باید بگم؟
کسی میمونه که براش مهم باشه؟
میشه لطفن نمرده باشی؟
للللللللططططططططططف ننننننننننن.











سه‌شنبه، فروردین ۳۱

27







اینجوری بود که شدی قصه ی شبهای
تنهایی های من
زیر ِ‌لحاف ِ‌گرم لایکو.








یکشنبه، فروردین ۲۹

26







در دل میگوید : به جستجوی من تا کجا خواهی آمد؟


هوار میزنم : تا آخر ِ‌دنیا ،‌ حتا!







جمعه، فروردین ۲۷

25







اون وقتا که بچه تر بودم
براش تو بودم
حالا شدم شما.
این اصن منصفانه نیست.
معمولن برعکسشه!؟!







چهارشنبه، فروردین ۲۵

24





هیچ وقت یادم نمیره
اونوقتا امیدم برا زندگی بزرگ شدن بود
که چی؟
که به تو نزدیک تر شم.
حالا هم همینطور شده،
امیدم به گذشت ِ‌زمانه
تا به تو نزدیک تر شم.

اما اگه اینبار هم نشه،



خیلی بد میشه!
خیلی




پ.ن: تو های متفاوت با مضمون ِ‌او.






هوا را چنگ میزنم.
دردم را در لای آخرین شکاف های ممکن برای زندگی میریزم.
خودم را جا میدهم در جرز ِ‌ دنیا.
امید ها را میمکم.
لحظه ها را میبلعم.
شادی ها را هوا میکنم.



ولی باز ته قلبم میدونم مرگ بهتره.





دوشنبه، فروردین ۲۳

دیشب





هیچ پرنده ای یادش نمی مونه که
کی آزادش کرده
از قفس.
تو هم یکی از اونا.




جمعه، فروردین ۲۰

بند ِ بیست و یکم - دیروز






تنها احساس نمی کردم ،
واقعن داشتم تو اون لحظه حَل می شدم.
من داشتم تو لذت حل می شدم.





چهارشنبه، فروردین ۱۸

امروز






کادو خریدن برا آدمای ِ‌دیگه رو
خیلی بیشتر از کادو گرفتن از آدما دوست میدارم.
امروز دچار ِ‌این ابر لذت شدم.







سه‌شنبه، فروردین ۱۷

فک کن یه درصد










وقتی که داری به من نگا نمیکنی،
نگات قشنگ تره.
وقتی داری به یه فضای خالی ِ‌روبروت نگا میکنی و فقط فکر میکنی.
میدونی این موقع ها دیگه اون حس ِ‌اسارتو
که وقتی منو میبینی
تو چشات نیس
دیگه اون ترحم ِ‌اولین بار دیدنت هم نیس تو چشات.
پاکن.
پاک ِ پاک.
نگات یه ظرافت ِ خاصی داره.
یه چنگ انداختن ِ‌خاصی تو لحظه هام
عین ِ‌رود که می شوره میبره گل و لای و.
با اینکه ازت دلخورم اما امروز خیلی تهی تر شدم.
نگات آرومم کرد که حداقل وقتی نمیبینیم
هنوز آرامش بخشی.

کاش هنوز اگه بت میگفتم اجازه هس بغلت کنم با گیجی سر تکون میدادی که آره

اونوق دوباره من با خوشحالی تمام ِ‌روزم از تو پر میشد.

بوی تلخی گرفته زندگیم
و تو میتونی با یه نگاه ِ‌بی قیدت منو آرومم کنی
و چرا نمیکنی؟

میدونی این از شانس ِ‌من بود امروز.

و نمیدونم که واقعن تعجب کردی
یعنی تو نگات دیدمش
یا اینم تخیل ِ‌ذهن ِ‌بیمارِ منه؟

کاش این یهویی بودن خوشحالت کرده باشه.


یادم نیس اون وق داشتم لبخند میزدم؟
خدا کنه که زده باشم
کی میتونه در مقابل ِ نافذی ِ‌نگات لبخند و فراموش نکرده باشه؟





کاش تو هم لبخند میزدی.

خیلی قشنگن لبخندات.

واقعن و حقیقتن.






شانسی بود که تو اتوبوسو نگا کردم.








دوشنبه، فروردین ۱۶







آدم فقط چیزی رو به یاد می آره
که از یاد برده باشه.





یکشنبه، فروردین ۱۵







منتظرتم
لطفن زود تر بیا.






پایان ِ‌وجود داشتن




وقتی آخرین آدم ِ‌مقدس ِ‌تو زندگیت و هم
از دست میدی...
فقط حال ِ گریه داری.






جمعه، فروردین ۱۳

مامان بزرگم






هر روز صبح که پا میشه
داره فک میکنه
چنتا دیگه اَ‌ دوستاش مردن اَ دیشب تا حالا.
دس ِ‌خودشم نیس.




پنجشنبه، فروردین ۱۲

نمی دونم باورتون می شه یا نه.









یه دکتری هس هر دوایی که داروخونه بهش میگه
تاریخ انقضاش داره سر میرسه
بدونه اینکه حتا ربطی به مریضیت داشته باشه برات مینویسه!








امشب - ماه





: ماه داره می افته!
:جدی ، چرا انقد اومده پایین؟