skip to main
|
skip to sidebar
درخت
بدون شرح
جمعه، فروردین ۲۰
بند ِ بیست و یکم - دیروز
تنها احساس نمی کردم ،
واقعن داشتم تو اون لحظه حَل می شدم.
من داشتم تو لذت حل می شدم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
من
Qazal
مشاهده نمایه کامل من
مرور می کنم
گر حکم شود که مست گیرند
در شهر هر آنکه هست گیرند
به یاد نمی آرم
قبلن ها
◄
2012
(1)
◄
اوت
(1)
▼
2010
(195)
◄
سپتامبر
(7)
◄
اوت
(1)
◄
ژوئیهٔ
(8)
◄
ژوئن
(17)
◄
مهٔ
(14)
▼
آوریل
(19)
31
30
29
28
27
26
25
24
هوا را چنگ میزنم.دردم را در لای آخرین شکاف های ممک...
دیشب
بند ِ بیست و یکم - دیروز
امروز
فک کن یه درصد
آدم فقط چیزی رو به یاد می آرهکه از یاد برده باشه.
منتظرتملطفن زود تر بیا.
پایان ِوجود داشتن
مامان بزرگم
نمی دونم باورتون می شه یا نه.
امشب - ماه
◄
مارس
(34)
◄
فوریهٔ
(44)
◄
ژانویهٔ
(51)
◄
2009
(83)
◄
دسامبر
(45)
◄
نوامبر
(26)
◄
اکتبر
(12)
برگ های خوانده شده
حس میکردم از اینکه مرا متهم کرده کمی ناراحت است.اما باید بهش حق میدادم.چون تنها چیزی که برایش مانده بود ، زندگی بود.آدم ها بیش از هرچیزی به زندگی چسبیده اند و شنیدن این حرف وقتی بامزه میشود که به تمام ِ چیزهای قشنگی که در این دنیا هست فکر کنیم.
زندگی در پیش رو - رومن گاری
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر