این آهنگه که نمی دونم از کجا آوردم یه چیزه خیلی خوبی میگه تو این مایع ها که وقتی او ( او ِ این آقا ه) رفت چسبید به خاطره هاش انگار که داشت میخوردشون بعد کم کم از بین میرن و این حرفا. جدن راسی راسی ه این جاش. به نظرم.
حس میکردم از اینکه مرا متهم کرده کمی ناراحت است.اما باید بهش حق میدادم.چون تنها چیزی که برایش مانده بود ، زندگی بود.آدم ها بیش از هرچیزی به زندگی چسبیده اند و شنیدن این حرف وقتی بامزه میشود که به تمام ِ چیزهای قشنگی که در این دنیا هست فکر کنیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر