دوشنبه، تیر ۲۱

اونشب






داشت تو دلش میگفت :
لعنتی ،
خفه شو ، میفهمی؟
اون واقعن نمیتونه که باشه!
می فهمی؟
فقط خفه شو!




به رو خودش نیاورد ،
لبخند زد،
پلک چشم ِ‌چپش هی میپرید.





هیچ نظری موجود نیست: