پنجشنبه، تیر ۳۱

اونروز

دعای گوشه نشینان گیراست

دوشنبه، تیر ۲۱

اونشب






داشت تو دلش میگفت :
لعنتی ،
خفه شو ، میفهمی؟
اون واقعن نمیتونه که باشه!
می فهمی؟
فقط خفه شو!




به رو خودش نیاورد ،
لبخند زد،
پلک چشم ِ‌چپش هی میپرید.





دیشب






بی تابم
و طرح مخمل بر پیشانی ام تاب می خورد ،
فغان از دور می آمد.




یکشنبه، تیر ۲۰





دلم گرفت
انگار که از هری ریختن پایین فرار کنه ،
گرفت.
گرفت و ول نکرد.
شدم شر شر ِ‌آ که بریزه و تموم شه،
ریخت و تموم نشد.





شنبه، تیر ۱۹







اندوه ...











چهارشنبه، تیر ۱۶

دیشب







یک اثر هنری حیات مستقل خودش و داره
دیگه به مولفش ربطی نداره.





شنبه، تیر ۱۲

جدیدن





اجتماع بیش از 12 نفر موهای تنم و سیخ میکنه.




پنجشنبه، تیر ۱۰







هر وقت که به یاد می آرم ،
بغض میگیره گلومو.