skip to main
|
skip to sidebar
درخت
بدون شرح
پنجشنبه، تیر ۳۱
اونروز
دعای گوشه نشینان گیراست
دوشنبه، تیر ۲۱
اونشب
داشت تو دلش میگفت :
لعنتی ،
خفه شو ، میفهمی؟
اون واقعن نمیتونه که باشه!
می فهمی؟
فقط خفه شو!
به رو خودش نیاورد ،
لبخند زد،
پلک چشم ِچپش هی میپرید.
دیشب
بی تابم
و طرح مخمل بر پیشانی ام تاب می خورد ،
فغان از دور می آمد.
یکشنبه، تیر ۲۰
دلم گرفت
انگار که از هری ریختن پایین فرار کنه ،
گرفت.
گرفت و ول نکرد.
شدم شر شر ِآ که بریزه و تموم شه،
ریخت و تموم نشد.
شنبه، تیر ۱۹
اندوه ...
چهارشنبه، تیر ۱۶
دیشب
یک اثر هنری حیات مستقل خودش و داره
دیگه به مولفش ربطی نداره.
شنبه، تیر ۱۲
جدیدن
اجتماع بیش از 12 نفر موهای تنم و سیخ میکنه.
پنجشنبه، تیر ۱۰
هر وقت که به یاد می آرم ،
بغض میگیره گلومو.
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)
من
Qazal
مشاهده نمایه کامل من
مرور می کنم
گر حکم شود که مست گیرند
در شهر هر آنکه هست گیرند
به یاد نمی آرم
قبلن ها
◄
2012
(1)
◄
اوت
(1)
▼
2010
(195)
◄
سپتامبر
(7)
◄
اوت
(1)
▼
ژوئیهٔ
(8)
اونروز
اونشب
دیشب
دلم گرفتانگار که از هری ریختن پایین فرار کنه ،گرفت...
اندوه ...
دیشب
جدیدن
هر وقت که به یاد می آرم ،بغض میگیره گلومو.
◄
ژوئن
(17)
◄
مهٔ
(14)
◄
آوریل
(19)
◄
مارس
(34)
◄
فوریهٔ
(44)
◄
ژانویهٔ
(51)
◄
2009
(83)
◄
دسامبر
(45)
◄
نوامبر
(26)
◄
اکتبر
(12)
برگ های خوانده شده
حس میکردم از اینکه مرا متهم کرده کمی ناراحت است.اما باید بهش حق میدادم.چون تنها چیزی که برایش مانده بود ، زندگی بود.آدم ها بیش از هرچیزی به زندگی چسبیده اند و شنیدن این حرف وقتی بامزه میشود که به تمام ِ چیزهای قشنگی که در این دنیا هست فکر کنیم.
زندگی در پیش رو - رومن گاری