شنبه، آبان ۹
جمعه، آبان ۸
بند ِ یازدهم
به ریسمان ِ الهی چنگ زدم ،
با تمام ِ قدرت ،
اما تنها چیزی که آیِدم شد
ریش ریش شدن ِ ریسمان بود.
با تمام ِ قدرت ،
اما تنها چیزی که آیِدم شد
ریش ریش شدن ِ ریسمان بود.
نامه
احتمالن کسی پیدا نمی کند بطری ام را.
شاید گیر کرده به اون همه آشغال ِ توی جوب
حتا اگه در حال ِ حرکت باشد
اینجا ،
کسی به یه بطری ِ شناور روی آب
اهمیت نمی دهد
شاید گیر کرده به اون همه آشغال ِ توی جوب
حتا اگه در حال ِ حرکت باشد
اینجا ،
کسی به یه بطری ِ شناور روی آب
اهمیت نمی دهد
پنجشنبه، آبان ۷
چهارشنبه، آبان ۶
سهشنبه، آبان ۵
هدیه
مَرد ساخت برایش آنچه می خواست
و هدیه اش کرد در تولدش
پس دختر گرفت و وقتی فهمید چیست
از خوشی فریاد زد
خواست بپرد بغل مرد
اما او رفته بود
مرد ساخته بود برایش
یک سوت با چوب
و هدیه اش کرد در تولدش
پس دختر گرفت و وقتی فهمید چیست
از خوشی فریاد زد
خواست بپرد بغل مرد
اما او رفته بود
مرد ساخته بود برایش
یک سوت با چوب
آدمک
دوشنبه، آبان ۴
یکشنبه، آبان ۳
شروع راحَت پایان ِ خوش
جنگ را خیلی ساده شروع کرد ، و بعد ادامه داد ، آنقدر که از خستگی جیغ زد اما باز هم غرور ِ لعنتی اجازه ی تَرک جنگ را نمی داد ، او در جنگ جان داد ، جنگ با خودش
شنبه، آبان ۲
جمعه، آبان ۱
صدا ی باد می آید
مرد از صدا ها فراری بود
از صدای باد
برگ های خشک ِ روی زمین
از صدای پرواز پرندگان
فراری بود از صدا
و پناه آورد به زیر ِدرخت
آنجا ساکت بود
پس تا ابد آنجا ماند
و آنجا مُرد
و شد خاکِ درخت
این آرزویش بود
اشتراک در:
پستها (Atom)
