شنبه، آبان ۹

بند ِ دوازدهم

آن تناور درخت ِ بید

جمعه، آبان ۸

بند ِ یازدهم

به ریسمان ِ الهی چنگ زدم ،
با تمام ِ قدرت ،
اما تنها چیزی که آیِدم شد
ریش ریش شدن ِ ریسمان بود.

نامه

احتمالن کسی پیدا نمی کند بطری ام را.
شاید گیر کرده به اون همه آشغال ِ توی جوب
حتا اگه در حال ِ حرکت باشد
اینجا ،
کسی به یه بطری ِ شناور روی آب
اهمیت نمی دهد

پنجشنبه، آبان ۷

اُردو

کلن خوب بود اما جزاً ...

چرا باید خدا رو شُکر کنم؟
تو که جزییات و نمی دونی!
اگه می دونسی این حرفو نمی زدی

چهارشنبه، آبان ۶

بارووون

امشب شهر خیس بود

و جوراب های من خیس شد

سه‌شنبه، آبان ۵

هدیه

مَرد ساخت برایش آنچه می خواست
و هدیه اش کرد در تولدش

پس دختر گرفت و وقتی فهمید چیست
از خوشی فریاد زد
خواست بپرد بغل مرد

اما او رفته بود

مرد ساخته بود برایش

یک سوت با چوب

آدمک



و نوشت بر دفتر ِ پر روزنم

: ... و باد می وزد ...هوم



و باد وزید
و دخترک را باد بُرد


و نوشت:

... و تا ابد در هوا چرخید
چرخید ... و ... چرخید


دوشنبه، آبان ۴

بندِ پنج

من به دو تا چیز ارادتِ خیلی خاصّ دارم

یکی گُل ِ بنفشه
یکی درخت ِِ بید


بند ِ چهارم

باعث شوید

بــِرویآنید

بگردانید

بخواهید

اتفاق نزدیک است،

یکشنبه، آبان ۳

شروع راحَت پایان ِ خوش

جنگ را خیلی ساده شروع کرد ، و بعد ادامه داد ، آنقدر که از خستگی جیغ زد اما باز هم غرور ِ لعنتی اجازه ی تَرک جنگ را نمی داد ، او در جنگ جان داد ، جنگ با خودش

شنبه، آبان ۲

بند ِ دوم

آدم ِ زورگو دایم زور میگه، بدونه اینکه فک کنه یه کسایی هم هسَّن که دارن دایم زور می شنون

جمعه، آبان ۱

صدا ی باد می آید

مرد از صدا ها فراری بود

از صدای باد
برگ های خشک ِ روی زمین
از صدای پرواز پرندگان

فراری بود از صدا

و پناه آورد به زیر ِدرخت

آنجا ساکت بود

پس تا ابد آنجا ماند
و آنجا مُرد

و شد خاکِ درخت
این آرزویش بود